بیچاره دوستام

احساس خيس سابق



از باران وحشت دارم نه برای اینکه خیس میشم نه

شاید برای اینکه روزهای بارانی هوا ابری ست و حقیقت پشت ابرها پنهان

خیلی چیزها جواب ندارند

مثل حرفاهای تو...حرف که نه دروغ های تو و مثل نماندن من کنار سایه ای از تو

ازت می ترسم....می دونم که میای اینجا اما نمی دونم چرا

شاید برای اینکه باز هم دونه بپاشی بار قبل گندم بود این بار شاید جو

امام بدون من دیگه اونی نیستم که تو می شناختیش

من یه عمری تو میکده تو مست می کردم

اما حالا عرق سگی رو به قیمت وتکا و ویسکی می ندازم به مردم

ازت می ترسم نمی خوام دیگه ببینمت

اما هر شب به اسم کابوس میای سراغم تا شاید خودت رو یه رویا دست نیافتنی جلوه بدی

اینو بدون شاید این منطق نباشه اما حقیقته

حقیقتی که برعکس قهوه های همیشه تلخت نمیشه با شیر و شکر شیرینش کرد

اسم باران که میاد منزجر میشم یاد تو میوفتم که چه کودکانه مشتاق قدم زدن زیر باران بودی

اما حالا دیگه گذشت اون زمان که از ترس زهرت لانه ام را به یغما بردی

این بار دیگر عسل تو نمی مانم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٤ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ توسط خودم نظرات () |

هورا داداشی کوچولو جونم برگشتهقلب

فکر کردم رفتی خارج زن خارجی گرفتی نمیزاره بیای نت

من دلم یه ذره شده برای حرف زدن با تو اما چه کنم که اینجا ایمیل باکس ها رو بستن تنها راه ارتباط همون چت کردنه یا کامنت گذاشتن

می دونی داداش اون قدیماکه خواهر کوچولوت بودم فکر می کردم تو این همه غصه رو از کجا آوردی حالا می فهمم اینا غصه بود بدبختی آدم بزرگا بود که حالا گریبان خودمم گرفت

کاشکی جفتمون عاشق هیچ کس نمیشدیم

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۸ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط خودم نظرات () |


Design By : Night Skin